امروز پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳

طلب رزق مادي از ديدگاه قرآن و حديث

نامه الکترونیک چاپ PDF


طلب رزق مادي

از ديدگاه قرآن و حديث

 

نویسنده : مجتبی حسین زاده کرمانی

 

چكيده

يكي از چيزهايي كه همواره ذهن بشر را به خود مشغول ساخته است «طلب رزق مادي» است. غالب انسان­ها به دنبال ازدياد رزق مادي هستند تا به زندگي آرام و بي دردسري دست پيدا كنند و به قدري مشغول اين امر شده­اند كه گويي در دنيا فقط يك وظيفه دارند و آن هم انباشته كردن مال و ثروت فراوان و افزودن بر امكانات رفاهي زندگي است.

اين در حالي است كه پيشنهاد و راهكاري كه مكتب وحي يعني قرآن و عترت در خصوص روش برخورد با دنيا و شيوه زندگي، به انسان ارائه مي­دهد، چيزي غير از رويه­اي است كه برخي از انسان­ها در پيش گرفته­اند. مكتب وحي مي­گويد: وظيفه انسان، تنها بندگي است و اين بندگي همچون پازلي مي­ماند كه داراي قطعات متعددي است و به ناچار، اين پازل زماني تكميل مي­گردد كه تمام قطعاتش به طور صحيح در كنار يكديگر چيده شوند و حتي اگر يك قطعه كم و يا به اشتباه چيده شود، باز هم ناقص است.

«كسب رزق مادي»، تنها يكي از آن قطعات و وظايف انساني است و اگر تمامِ انرژي، وقت و فكر يك انسان براي تأمين رزق مادي صرف شود، دچار خسران گشته است زيرا سرمايه­ي عمر را كه براي مثلاً صد وظيفه بايد خرج مي­شد، فقط خرجِ يك وظيفه نموده است.

از طرف ديگر بر اساس آموزه­هاي وحي و همچنين تجربه­ي بشري، مسلّم و قطعي است كه روزي رسان خداوند متعال است و خود او روزي انسان را تضمين نموده، پس با وجود چنين ضمانت معتبر و قويي ديگر نيازي به تلاش بيش از حد و حرص زدن براي به دست آوردن مال دنيا، نخواهد بود و ميانه روي و قناعت بهترين و سودمندترين راه است.

بنابراين هر مسلماني در عين حال كه خداوند را رزّاق مي­داند و هر آنچه غير خدا است را وسيله­اي از جانب خداوند مي­داند و يقين به رزق مقدّر الهي دارد، بايد به دستور خداوند متعال براي كسب روزي حلال تلاش كند، امّا تلاشي ميانه، به دور از افراط و تفريطِ در كسب روزي و در مصرف آن، به گونه­اي كه براي استراحت و تفريحات سالم، با خانواده بودن و انجام تكاليف عبادي نيز وقت بگذارد.

كليد واژه: رزق مادي – انسان - وظيفه - توكل – ميانه روي – بندگي.

 

كليات

معناي رزق

رزق كه معادل فارسي آن، «روزي، قسمت، نصيب، بهره و ...» است در لغت به معناي بخشش مستمر و مدام است. خواه دنيوي باشد يا اخروي و خواه مادي باشد يا معنوي. لذا هرگونه بهره­برداري و منفعتي­كه خداوند نصيب بندگان مي­كند «رزق» ناميده مي­شود. مانند: خوراك، پوشاك، مسكن، علم، عقل، فهم، سلامتي، ايمان و ... .[1]

لازم به ذكر است­كه نويسنده­كتاب «التحقيق في­كلمات القرآن الكريم» از بررسي ماده­ي «رزق» چنين نتيجه مي­گيرد: رزق حقيقي فقط شامل «حلال» مي­شود، بر خلاف كلمات «غذا، نصيب، عطاء» كه در مورد حلال و حرام استعمال مي­شود.[2]

انواع رزق

با توجه به معناي­كلمه «رزق» مي­توان براي رزق انواعي را تصوركردكه البته با توجه به اختلاف ديدگاه­ها و سليقه­ها، تقسيم بندي­ها نيز مختلف است. يكي از تقسيمات مي­تواند چنين باشد:

  1. رزق دنيوي مادي ظاهري. مانند: خوراك و پوشاك.‏[3]
  2. رزق دنيوي مادي باطني.   مانند: سلامتي.
  3. رزق دنيوي معنوي ظاهري. مانند: زيارت حرم ائمه­ي اطهار‰.
  4. رزق دنيوي معنوي باطني. مانند: احساس لذت از مناجات با خداوند.
  5. رزق اخروي مادي ظاهري. مانند: باغهاي بهشتي، رودهاي بهشتي، حورالعين و ...[4]
  6. رزق اخروي مادي باطني. مانند: آرامش مطلق
  7. رزق اخروي معنوي ظاهري. مانند: زيارت ائمه‰، علما، شهدا و ....[5]
  8. رزق اخروي معنوي باطني:  مانند: رضايت پروردگار.[6]

مقصود اين تحقيق از رزق

عنوان اين تحقيق «طلب رزق مادي از ديدگاه قرآن و حديث» مي­باشد. بنابراين در مورد رزق معنوي بحث نمي­شود و فقط رزق مادي مدّ نظر است اما نه رزق مادي به معناي عام كه شامل تمام نعماتي باشد كه خداوند در دنيا و آخرت به انسان عطا نموده است بلكه در مورد نوع خاصي از رزق مادي بحث مي­شود. به عبارت ديگر اينكه براي رزق مادي ممكن است تقسيماتي را در نظر گرفت مثل رزق مادي دنيوي ظاهري كه شامل پول و امكانات رفاهي زندگي دنيوي است و با چشم ظاهر به راحتي مشهود است و يا رزق مادي دنيوي باطني مانند صحت و سلامتي، حافظه و هوش قوي و ... .

حال آنچه در اين تحقيق تحت عنوان «رزق مادي» مد نظر است عبارت است از «رزق مادي ظاهري».

مقدمه

در دنياي امروز هر چه پيشتر مي­رويم طلب روزي مادي در زندگي مردم بيشتر نمود پيدا مي­كند، به طوري كه تلاش براي به دست آوردن مادّيات و رفاه طلبي، براي عدّه­اي - كه شايد هم كم نباشند- تبديل به يك اصل و بلکه تنهاترين اصل شده است.

به هيچ چيز فكر نمي­كنند جز ازدياد مال و ثروت، خانه­ي بزرگ، ماشين بهتر، لباس­گران قيمت­تر و ...

به قدري مشغول طلب رزق مادّي مي­شوند و فكر و ذهن­شان درگير اين امر مي­گردد كه حتّي از رسيدگي به خودشان فراموش مي­كنند، چه رسد به رسيدگي به همسر و فرزندان و باز چه رسد به فكر كردن به جهان پس از مرگ.

تمام وقتشان را صرف یک کار می­کنند و آن هم به دست آوردن یک لقمه نان حلال. همه چیز را فدای یک چیز می کنند و خلاصه زندگی می کنند تا پول به دست آورند! در صورتی که باید بر عکس عمل کنند یعنی پول­کسب کنند تا زندگی کنند.

البته لازم به ذكر است كه در این تحقیق در مورد كساني كه به جنبه­ي حلال و حرام روزي توجهي ندارند و براي به دست آوردن يك ريال بيشتر، حاضرند دست خود را به حرام نيز آلوده ­كنند، بحث نمي­شود، بلكه فقط جنبه­ي مثبت مسأله مورد نظر است كه فردي تمام وقت در طلب رزق حلال است و فقط به اقتصاد زندگی و خانواده می­اندیشد امّا متأسّفانه به مسائل ديگر زندگي مثل: تربيت فرزند و تفريح و... كم توجه و يا بي توجه است.

صورت مسأله

ü     جایگاه رزق مادی چیست؟

ü     آیا رزق و روزی مادی هدف است یا وسیله؟

ü     از چه کسی باید رزق را طلب کرد؟

ü     در طلب رزق مادّي حقيقتاًً چه بايد كرد؟

ü     چه ميزان وقت جهت طلب مادّيات بايد صرف نمود؟

ü     آيا سرپرست خانواده که بايد آرامش آنها را تأمين كند و در آينده، فرزندان را براي تحصيل و ازدواج آماده كند، موظّف است تمام وقت كار كند تا پول بيشتري به دست آورد؟

ü     آیا راه به دست آوردن رزق، تلاش شبانه روزی است؟

ü     آيا پول تمام مشكلات انسان را حل مي­كند؟

ü     آيا پول و مادّيات جاي محبّت و مهر والدين نسبت به فرزندان را پر مي­كند؟

ü     آيا انسان آفريده شده است تا پول بيشتري كسب كند و هيچ وظيفه­ي ديگري ندارد؟

ü     آيا درست است كه گفته شود: پول خوشبختي مي­آورد؟

ü     آيا شايسته است كه یک انسان تمام انرژي خود را، جواني خود را، شادابي و سلامتي خود را فقط براي آباداني اين دنيا خرج نماید؟

ü     آيا بعد از اين دنيا نيستي و پوچي است و زندگی دنیا خط پایان هستی است؟

ü     آيا قرار نيست كه پس از اين دنيا زندگي جاويدي آغاز گردد كه اعمال اين دنيا، خوشي و ناخوشي آن را رقم مي­زند؟

ü     آيا ....؟

پاسخ مسأله

نوع جواب دادن هر انساني به اين گونه پرسش­ها، مشخّص كننده­ي رفتار او در دنيا خواهد بود.

به عبارت ديگر نوع نگاه و بينش افراد، تعيين كننده­ي رفتار آنها است، نوع نگاهشان به رزّاقيّت خداوند، نوع نگاهشان به فاني بودن يا ابدي بودن دنيا و انسان، نوع نگاهشان به ميزان تأثير پول و مادّيات در خوشبختي انسان. لذا برای اصلاح رفتار ابتدا باید به سراغ اصلاح بینش رفت.

«تغییر بینش زمینه ساز تغییر رفتار»

برای اصلاح رفتار باید به روشِ تربیتیِ «اعطای بینش»[7] متمسّک شد.

«در این روش سعی بر آن است که تلقی آدمی از امور دگرگون شود زیرا نحوه­ی ارزیابی امور، یکی از مبانی مؤثر در نوع رفتارها و اعمال است. در قرآن روش اعطای بینش مورد تصریح قرار گرفته است:      به راستی بینش­هایی از نزد پروردگار شما برایتان آمده است پس هر که در پرتو آن بینا شود، به سود خود چنین کرده است و هر که کوری ورزد، به زیان خود عمل کرده است ...[8]

بینش های عمده ای که در قرآن برای تغییر تلقّی انسان از امور مطرح شده عبارتند از:

1-    بینش در مورد نظام هستی.

2-    بینش در مورد دنیا.

3-    بینش در مورد حقیقت انسان.

4-    بینش در مورد تاریخ انسان.

5-    بینش در مورد مرگ و پس از مرگ.»[9]

آنچه كه مورد تأييد عقل و شرع (قرآن و حدیث) مي­باشد اين است­كه: انسان موجودي ابدي آفريده شده است ولي دنيا ابدي نيست إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ[10] دنيا گذرا و فاني است، صلاحيت ندارد كه ظرفِ وجوديِ انسان باشد زيرا (ظرف و مظروف) بايد با يكديگر سنخيّت داشته باشند.

مظروف كه انسان است ابدي است پس ظرفي ابدي مي­خواهد كه آن، آخرت است الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ[11] لذا بايد تمام توان انسان در راستای آباداني آخرت باشد.

آنچه كه آخرت را آباد مي­كند عمل به وظيفه است.  یعنی انسان بداند که به چه علت خدای حکیم او را به دنیا آورده است و از او چه خواسته است؟ بنا به تصریح قرآن کریم وظیفه­ی انسان بندگی خداوند جلّ شأنه است.[12]

پس باید به گونه ای زندگی کرد و برنامه ريزي نمود كه اين هدف، حاصل گردد. با چسبيدن به زندگي دنيا و كار بي وقفه براي تأمين نيازهاي مادي، چنين هدفي محقق نخواهد شد.

تربيت

بايد سراغ تربيت رفت و روش صحيح زندگي در مدار عبوديت را آموخت. تربيت مقدمه­ي عبوديت است. بنابراين «(مسأله تربيت و سازندگي) بزرگ­ترين مسئوليت انسان در اين قرن وحشي است. اين اولين مسأله است، زيرا هر بقالي، بنايي، نجاري، طبيبي و مهندسي بايد قبلاً تربيت شود و نه تنها تربيت كه مربي ديگران هم باشد. اين سازندگي اولين و بزرگ ترين وظيفه است و با ساير مشاغل و برنامه­ها منافات ندارد. عطار هنگامي كه دارد چاي را در پاكت مي­ريزد مي تواند شناختي در مغز و عشقي در دل و وسعتي در روح طرف بگذارد و چاي كشيدنش به او درس­هايي بدهد.

بنّا هنگامي­كه دارد آجرها را به هم پيوند مي زند و بر روي هم مي­گذارد، مي­تواند از پيوندها و وحدت­ها و همدستي ها و فداكاري­هاي خود نمونه­هايي در دسترس بگذارد و سازندگي­هايي داشته باشد.

هر كس در هر كجا مي­تواند مربي و سازنده باشد. چراغ روشن در هر كجا كه هست مي­تواند نور بپاشد و راه­ها را روشن كند.

مسأله اين است كه ما به چاي­ها، آجرها، درها و ديوارها، بيش از هر چيز فكر كرديم و خود را در زندان زندگيِ بسته­ي خود محبوس ساخته­ايم و در قبرستان تكرارها مدفون نموده­ايم و باكِمان نيست­كه پوسيده­ايم و از دست رفته­ايم و خودمان بزرگ­ترين مجهول مانده­ايم.

اگر ما به خويش و انسان­ها به اندازه­اي­كه به يك ليوان خالي فكركرده­ايم فكر مي­كرديم، مي­توانستيم در هر راه اين گام­ها را برداريم و در هر كلاس درس­هايي بگيريم و درس­هايي بدهيم و در اين داد و ستد، بهره­هاي بزرگي به دست بياوريم.»[13]

مربي كيست؟

«مربي انسان جز آفريدگار انسان نيست. اوست­كه به تمام هستي و به تمام قانون­ها آشنا است. حكم و دستور، تنها براي اوست و ديگران بايد از او بگويند و از او بگيرند. مربي اوست و ديگران بايد از او درس تربيت بياموزند چون مربي بايد از استعدادها و از كسري­ها و از دردها و درمان­ها و عوامل تربيتي آگاه باشد و قانون­هاي مؤثر را بشناسد.

و اما غير از خداوند كساني مي­توانند مربي انسان­ها باشند كه به درد­ها و درمان­ها و به وضع روحيه­ها آگاهي داشته باشند، آگاهي از دردها و درمان­ها را بايد از وحي – كتاب و سنّت – به دست آورد، چون اوست كه از استعدادهاي انسان و قلمرو استعدادهاي او و قانون­هاي حاكم بر اين دو آگاه است و درگيري­ها و دردها و درمان­ها و راه حل­ها را مي­شناسد.»[14]

بنابراين براي رسيدن به جواب صحيح سؤالاتي كه در صورت مسأله مطرح شد بايد به دنبال قرآن و احاديث اهل بيت‰ رفت و در مكتب قرآن و عترت تلمّذ نمود تا راه و رسم درست زندگي كردن را آموخت.

روزي رسان

بايد يقين كرد كه رزّاق واقعي فقط خداست و هر آنچه غير خداوند فرض شود وسيله­اي از جانب خود اوست. خداوند است که شما را آفریده سپس روزی داده است شما را سپس می میراند شما را و سپس شما را زنده می کند.[15] اگر خداوند از رزق و روزى شما خوددارى و إمساك نمايد، كيست آن كه روزى شما را تأمين نمايد؟[16]

امير المؤمنين علي† فرمودند: خداوند روزى هر شخصي را به عهده گرفته است.[17]

وقتي خداوند قادر و مهربان، رزق و روزي هر فردی را ضمانت نموده است، حزن و اندوه و تلاش بي اندازه در طلب آن براي چيست؟ آيا در ضمانت خداوند شك است؟ عجب است از كسي كه يقين به رزق مقدّر الهي دارد، چگونه حزن و اندوه در او پيدا مي­شود؟! مستأصل می شود و وظیفه را گم می­کند، توکل را فراموش می کند! در حالی که مولای متقیان علی† فرمودند: این مقدار از توکل تو را کفایت می کند که روزی دهنده ای جز خدا نبینی.

آيا با توجه به فرمايش رسول مكرّم اسلامˆ كه فرمودند:«روزى، بيش از مرگ در جستجوى بنده است»[18]

ديگر جايي براي غصّه و اندوه مي­ماند؟

خداوندكريم براي هر شخصي رزقي را معين نموده است كه به طور كامل به او مي­رسد. پيامبراكرمˆ فرمودند: آگاه باشيد جبرئيل به من­گفت: هيچ كس از دنيا بيرون نمى‏گردد مگر اينكه روزيش كامل مى‏شود، اكنون از خداوند بترسيد و كمتر دنبال روزى برويد، كارى نكنيد كه در صورت تأخير رزق از راه حرام آن را به دست آوريد، و بدانيد با اطاعت خدا مى‏توانيد از بركات و عنايت او استفاده نمائيد.[19]

حرص زدن ممنوع

با توجه به اين گونه آيات و روايات حرص زدن و تلاش بيش از حد براي كسب مال دنيا، بيهوده است لذا حضرت علي† مي­فرمايند: در شگفتم از كسي كه مي­داند خداوند ضامن روزي­ها است و رزق را پيش بيني كرده و تلاش انسان رزق را نمي­افزايد، ولي حريص است و پيوسته در طلب روزي مي­كوشد.[20] و نيز مي­فرمايند: روزي، تقسيم شده است و زياده خواه محروم است.[21]

زياده روي در طلب ماديات نه تنها بي فايده است بلكه ضرري سنگين و غير قابل جبران نيز به انسان وارد مي­نمايد زيرا در اين صورت سرمايه­ي پر ارزش عمر در برابر چيزي خرج مي­شود كه فردي مطمئن آن را به عهده گرفته است، در حالي كه انسان  بايد سرمايه­ي گران بهاي خود را كه فرصت كوتاه زندگي

در اين دنيا است، براي چيزي به­ كار گيرد كه به او واگذار شده است.

مولاي متقيان علي u چه زيبا به اين مطلب اشاره نموده­اند: خداوند روزى شما را ضمانت كرده و شما را به كار و تلاش امر فرموده، پس نبايد روزى تضمين شده را بر آنچه كه واجب شده مقدّم داريد، با اينكه به خدا سوگند آنچنان نادانى و شك و يقين به هم آميخته است كه گويا روزى تضمين شده بر شما واجب است، و آنچه را كه واجب كرده‏اند، برداشتند.‏[22]

امام سجاد u در پيشگاه پروردگار چنين دعا مي­كنند:

بار خدايا... پس بر محمّد و آل او درود فرست، ... و وعده و نويدى را كه در وحى خود تصريح و بيان كرده‏اى و در كتاب خويش به دنبالش قسم و سوگند خود را آورده‏اى وسيله­ي جدا ساختن كوشش ما و مشغول شدن به روزى كه تو آن را تكفّل و ضمانت نموده‏اى قرار ده.[23]

و چه زيبا مي­فرمايند امام صادقu: از نشانه و علامت يقينِ صحيح اين است كه مسلمان مردم را به وسيله عملى كه موجب خشم خدا است از خود راضى و خشنود نسازد و آنان را از لحاظ محروميت و نداشتن چيزى كه خدا نداده نكوهش نكند چون توسعه­ي رزق و روزى انسان بستگى به پر حرصى و طمع زياد ندارد و اراده ديگران جلو او را نمي­تواند بگيرد كه اگر كسى بخواهد از رزق مقدّر خود بگريزد مانند فرار از مرگ حتماً آن روزى مقدّر خواهد رسيد، همان طورى كه مرگ انسان مسلّماً فرا خواهد رسيد. سپس فرمودند: خداوند با عدل و داد خود راحت و آسايش را در حالت يقين و رضا قرار داده و غم و اندوه را در اضطراب و شك و در نارضايتى به تقديرات قرار داده است.[24]

بنابراين رزقي كه براي انسان مقدّر شده است، رسيدنش احتياج به حرص و ولع ندارد بلكه همان كوشش مختصر و انجام وظيفه­اي كه خداوند دستور داده، كافي است و اگر كسي از لحاظ كم بودن و ناچيز شمردن اين مقدار و يا از لحاظ زهد و پشت پا زدن به دنيا احساس كراهت و بي ميلي نمايد و يا كسي از لحاظ حسد و رشك بخواهد مانع رسيدن آن شود نمي­تواند او را بازگرداند.

انسان بايد توجه داشته باشد كه هدف و مقصود او در اين دنيا، عبوديت خداست و براي رسيدن به اين هدف وظايف گوناگون و متعددي دارد كه يكي از آنها كسب روزي حلال براي خود و افراد تحت تكفلش هست و اما وظايف ديگري نيز دارد كه از جمله­ي آنهاست: تزكيه­ي نفس، تربيت اولاد، تأمين نياز روحي و عاطفي خود و زيردستان، صله رحم، انجام تكاليف واجب ديني مثل: نماز، روزه، حج و ... كه هر يك از اين وظايف حكمِ قطعات پازلي را دارند به نام «پازلِ بندگي» و در صورتي كه همه­ي اين وظايف در كنار هم جمع شوند پازلِ بندگي، شكل مي­گيرد و تكميل مي­گردد.

به بيان ديگر «در نگرش اسلامی هدف نهایی انسان تکامل در پرتو نیل به قرب الهی است از این رو هدف نهایی نظام اقتصادی اسلام فراهم آوردن زمینه های لازم در دستیابی افراد به کمال مطلوب است. از این رو بر کار و تولید نیز در راستای دستیابی به هدف یاد شده تأکید می­شود. قرآن کریم ذیل آیاتی که عوامل تولید را بر شمرده و انسانها را به تلاش در بهره وری از آن ترغیب کرده است با عبارت «لعلکم تشکرون»[25] بر این هدف انگشت نهاده است. واژه «شُکر» در اصل به معنای شناخت احسان و ابراز آن دانسته شده و برای آن مراحل سه گانه ای یاد گشته است: شکر قلبی, شکر زبانی, شکر عملی. ظاهر آیه «اعملوا آل داوود شکرا»[26] نشان می­دهد که کاربرد قرآنی این واژه مرحله عملی آن را بیان می کند و دست کم مصداق کامل­تر و مقصود اصلی؛ همان شکر عملی است. بر این اساس می­توان گفت که شکرگزاری عوامل تولید در آیات یاد شده در واقع به کار بستن آن در راستای فراهم سازی زمینه رشد و تکامل انسان و دستیابی به هدف نهایی است. برای تحقق این هدف، اهدافی میانی مطرح می­گردد که از یک سو به عنوان انگیزه­ی فعالیتهای تولیدی مسلمانان تلقی می­شود و از دیگر سو مقدمه­ای است برای رسیدن به هدف نهایی. مهم­ترین این اهداف عبارت است از:

الف انجام وظایف عبادی

بی گمان انجام فرائض دینی و عبادات – به معنای خاص- و به طور کلی پرداختن به امور معنوی نیازمند داشتن جسمی سالم و توان و امکانات اولیه­ی زندگی است. افزون بر آن؛ انجام عباداتی همچون حج و انفاق؛ متوقف بر توانایی مالی است. از سوی دیگر؛ بر اساس آموزه های دینی؛ فقر مادی می­تواند عامل فقر معنوی؛ تزلزل عقیدتی و سقوط اخلاقی باشد.[27] از این رو یکی از متعالی ترین انگیزه­های فرد مسلمان از کار و تولید؛ بسترسازی مناسب برای رشد معنوی و انجام عبادات است. رسول خدا… در سخنی که نشان از واقع نگری آموزه­های اسلامی دارد می­فرمایند: پروردگارا؛ برای ما در نان برکت ده و میان ما و آن جدایی میفکن چرا که بی نان؛ توان روزه گرفتن؛ نماز خواندن و انجام فرایض پروردگار متعال را نداریم.[28]

نان به عنوان یکی از اساسی­ترین کالاهای مصرفی، نماد توانمندی مالی است و این مهم مبتنی بر کار و تولید افراد و رونق اقتصادی جامعه است. آموزه­هایی از این دست از یک سو اهمیت مسائل اقتصادی در جامعه اسلامی را باز می نماید و از دیگر سو رابطه عمیق میان بُعد مالی و بُعد معنوی در اسلام را آشکار

می سازد.

ب) تأمین نیازهای مادی

رسول گرامی اسلام… در این باره می­فرمایند: هر کس برای بی نیاز ساختن پدر و مادرش از مردم تلاش کند در راه خداست. هر که برای بی نیاز نمودن همسر و فرزندش به کار و تلاش بپردازد در راه خداست تلاش کننده برای بی نیاز کردن خود از مردم در راه خداست.

ج) رسیدن به رفاه نسبی.

د) خودکفایی و اقتدار جامعه.

ه) مشارکت در خدمات اجتماعی»[29]

لذا امام كاظم† به همه­ي كساني كه مشتاق بندگي خداوند متعال هستند توصيه نموده­اند كه: «در آن بكوشيدكه زمانتان را به چهار بخش تقسيم­كنيد: ساعتى براى مناجات با خدا، و ساعتى براى امر زندگى، و ساعتى براى معاشرت با برادران و معتمدانى­كه عيب­هاى شما را به شما بشناسانند و در باطن به شما اخلاص داشته باشند؛ و ساعتى براى پرداختن به لذّتهايى­كه حرام نباشد. و به اين ساعت است­كه براى­گذراندن­آن­ سه ساعت (قبل)، توانايى پيدا مى­كنيد.»[30]

امام كاظمu در اين روايت يك راه­كار دقيق عملي ارائه نموده­اند و نمونه­ي عيني از مديريت عمر و زندگي را فرا روي انسان قرار داده­ و مي­فرمايند: زماني را براي مناجات و خلوت با خداي خويش قرار دهيد، يعني در استفاده از فرصت­ها و مديريت زمان خالق خويش را وكسي­كه زمان را آفريده و در اختيارتان قرار داده، فراموش نكنيد و در تقسيم كارها و وظايف، «ارتباط با خدا و انجام تكاليف شرعي» را در صدر همه­كارها قرار دهيد و آن را محور تقسيم بندي­كارها و وظايفتان بدانيد و زمان را به­گونه­اي مديريت­كنيد­كه قبل از هر چيز بتوانيد پاسخگوي نيازهاي روحي و رواني­تان باشيد. و بخشي از زمانتان را براي امر معاش، يعني­كار و تلاش و فعاليت هاي جسمي جهت­كسب رزق و روزي حلال اختصاص دهيد تا به نيازهاي مادي و جسمي خويش نيز پاسخ مثبت دهيد. و قسمتي از زمان خود را جهت معاشرت و روابط حسنه با برادران مورد اعتمادتان قرار دهيد، همان­هايي­كه عيب­ها وكاستي­هاي شما را مي­دانند و در ظاهر از سر دلسوزي آنها را بر شما اظهار مي­دارند ولي در باطن و درون نسبت به شما صفا، اخلاص و تواضع دارند. يعني در بيان نواقص وكاستي­هاي شما نيت پاك داشته و هدفشان اصلاح و ساختن خود شما است نه سرزنش، ملامت يا خود بَرتَر بيني يا چيز ديگر.

حضرت در اين فراز از حديث به يكي از مهم­ترين و اساسي­ترين اصول مسلّم زندگي جمعي، يعني روابط حسنه اجتماعي­كه ضامن بقاء و رشد و تكامل جامعه اسلامي و انساني مي­باشد، توجه و تصريح نموده تا جايي ­كه آن را در رديف عبادت و نيايش خداوند قرار داده و سفارش مي­كندكه در برنامه ريزي­هاي روزمرّه، زمان را به گونه­اي تنظيم و مديريت نمائيدكه معاشرت با ديگران و روابط حسنه اجتماعي را مورد توجه قرار داده و آن را جزء وظايف و تكاليف حتمي زندگي خود ثبت­كنيد.

و در پايان قسمتي از زمان را خلوت نموده و در آن به لذت­هاي غير حرام و مشروع بپردازيد و با استفاده از اين قسمت از زمان است­كه شما توان دسترسي و استفاده از زمان­هاي سه­گانه را پيدا مي­كنيد.

در اين فراز از حديث شريف، امامu نكته­ي بسيار مهم، جالب و اساسي را بيان مي­فرمايند و آن اينكه بهره   ­گيري و استفاده از زمان­هاي سه­گانه در جهت «نيايش و ارتباط با خدا وكار و تلاش و فعاليت و همچنين روابط حسنه اجتماعي» را منوط و در گرو اختصاص دادن قسمت و بخشي از زمان براي لذت­هاي حلال دانسته و تصريح مي­كنندكه موفقيت شما در آن سه بخشِ از زمان، مشروط به استفاده و بهره­گيري و مديريت اين بخش از زمان، در جهت لذت­هاي حلال و مشروع زندگي است.

البته لذت­هاي حلال و مشروع مصاديق فراواني دارد مثل: تغذيه سالم و تقويت بنيه جسمي، رسيدگي به امور زن و فرزندان، خلوت با همسر، گردش چند ساعته، مسافرت و ...، به اين معني­كه انسان در تنظيم اوقات و يا مديريت زمان بايد بخشي از زمان را مثلاً براي تغذيه سالم و تقويت بُعد جسمي خود قرار دهد تا بتواند در زمان­هاي ديگر به ارتباط با خدا،كار و فعاليت جسمي و امرار معاش و همچنان روابط نيك اجتماعي بپردازد.

درمان حرص

با نگاهي اجمالي به روايات راهايي  جهت درمان حرص و آزمندي به دست مي­آيد كه عبارتند از:

  1. 1. توجه به آثار و پيامدهاي حرص.

امام علىu: آزمندى، جوانمردى را لكه دار مى كند.[31] آزمندى، سوار خود را مى كُشد.[32] حريص، همواره در رنج است.[33]

امام صادقu: آزمند از دو خصلت محروم شده و در نتيجه دو خصلت همراه او شده اند: از قناعت محروم است و در نتيجه آسايش را از دست داده است ، از رضايت محروم است و در نتيجه يقين را از كف داده است.[34]

  1. 2. توجه به اين نكته كه زياده خواهي موجب افزايش روزي نمي­گردد.

امام علىu: آزمندى روزى را زياد نمى كند، بلكه قدر و منزلت را خوار مى سازد.[35]

پيامبر خدا…: آن كه حرص نزند روزى خود را از دست نمى دهد و آن كه حرص زند، به آنچه روزيش نيست نمى­رسد.[36]

  1. 3. توجه به اين نكته كه زياده خواهي نقطه­ي پايان ندارد.

امام صادقu: وقتى كه مردى به ايشان شِكوه كرد كه طلب روزى مى كند و به دست مى آورد، اما قانع نمى شود و نفْسش بيشتر از آن را از او مى­طلبد و عرض كرد: مرا چيزى بياموزيد، كه مشكلم را حلّ­كند. امامu فرمودند: اگر آن اندازه كه كفايتت مى كند تو را بى نياز سازد، كمترين چيز دنيا بى نيازت مى سازد و اگر آنچه تو را بس است بى نيازت نسازد، همه دنيا هم تو را بى نياز نمى گرداند.

و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرموده­اند: به آنچه خداوند قسمت تو كرده قانع باش و به آنچه ديگران دارند چشم مدوز و آنچه را كه بدان نمى رسى، آرزو مكن؛ زيرا كسى كه قانع باشد، سير مى شود و كسى كه قانع نباشد، سير نمى شود و به فكر بهره آخرتت باش.

و باز از آن حضرت است كه: از جمله وحي­هاى آسمانى اين بود: اگر براى آدمي­زاد دو رودخانه طلا و نقره جريان يابد باز خواهان سوّمى است! اى آدمي­زاد! شكم تو، در حقيقت، دريايى و درّه­اى است كه آنها را چيزى جز خاك پر نمى­كند.[37]

  1. 4. تقويت ايمان و بالا بردن توكل بر خداوند.

پيامبر خدا…: اى على! بدان­كه ترسويى و بخل و آزمندى يك سرشتند و ريشه آنها بدگمانى (به خدا) است.[38] امام علىu: آزمندى زياد، ناشى از نيروى سيرى ناپذيرى و سستى دين است.[39]

  1. 5. ياد مرگ.

أبي بصير مي­گويد امام صادقu به من فرمودند: آيا اندوهگين نمى­شوى؟ آيا غم، دلت را نمى­گيرد؟ آيا دردمند نمى­شوى؟ عرض كردم: به خدا سوگند، چرا. فرمودند: هرگاه چنين حالاتى به تو دست داد، مرگ و تنهايى قبر را به ياد آور و ياد كن آن زمانى را كه چشمهايت ذوب گشته بر گونه­هايت جارى شود و بندهايت از هم بگسلد و گوشت بدنت خوراك كرم­ها شود و پيكرت پوسيده گردد و از دنيا جدا شوى. اين­هاست كه تو را به عمل (براى آخرت) بر مى­انگيزند و از حرص زياد به دنيا بازت مى­دارند.[40]

  1. 6. مديريت حرص و جهت دادن به آن.

امام علىu: تو كه براى به چنگ آوردن آنچه رسيدنش به تو ضمانت شده است (روزى) حرص مى زنى، در انجام آنچه بر تو واجب شده است، نيز حريص باش.

امام باقرu: هيچ حرصى چون رقابت براى رسيدن به درجات (عالى) نيست.

امام صادقu: مؤمن در دين خود نيرومند است ... و در فهم دين آزمند.[41]

  1. 7. تلقين قناعت

امام علىu: قناعت را به نفس خود، تلقين كن.[42]

و نيز مي­فرمايند: از حرص خود با قناعت، انتقام بگير، همچنان كه از دشمنت با تقاصّ، انتقام مى گيرى.[43]

  1. 8. معاشرت با فقرا

امام صادقu: به ناتوان­تر از خودت بنگر و به توانگر از خويش منگر؛ زيرا كه اين كار تو را به آنچه قسمت تو شده است قانع تر مى سازد.[44]

  1. 9. شناخن جايگاه دنيا و توجه به خواست پروردگار.

از جمله چيزهايى كه خداوند به داود وحى كرده اين است كه: خداوند مى‏فرمايد: اى داود، من پنج چيز را در پنج چيز قرار داده‏ام. ولى مردم مى‏خواهند آنها را از راه ديگر بدست آورند و قطعا به آن‏نمى‏رسند. علم را در گرسنگى و تلاش قرار دادم ولى عده‏اى آن را با سيرى و راحتى مى‏خواهند ولى نمى‏توانند بيابند. من عزت و شرف را در طاعت خودم قرار دادم ولى آنها مى‏خواهند بوسيله خدمت به پادشاه عزت و شرف را به دست آورند كه موفق نمى‏شوند. بى‏نيازى را در قناعت قرار دادم ولى آنها مى‏خواهند بى‏نيازى را در ثروت جستجو كنند كه بدست نخواهند آورد. رضايت و خشنودى خود را در غضب كردن مردم بر نفسشان قرار دادم و حال اين كه آنان خشنودى را در رضاى هواى نفس طلب مى‏نمايند ولى آن را نمى‏يابند. و من راحتى را براى مردم در بهشت قرار دادم، آنها مى‏خواهند در همين دنيا راحت باشند كه مسلّماً نخواهد شد.[45]

سستي و تنبلي ممنوع

تضمين روزي از جانب پروردگار متعال به اين معنا نيست كه از طرف انسان- براي كسب رزق و روزي - هيچ گونه حركت و تلاشي صورت نگيرد. بلكه رسول اكرمˆ فرمودند: خواستن رزق مباح و گذران كردن از درآمد حلال وظيفه­ي واجب هر مرد و زن مسلمان است.[46]

و نيز فرمودند: دعاى گروههايى از امّت من مستجاب نمى‏شود ... (از جمله) مردى كه در خانه‏اش مى‏نشيند و مى‏گويد: «پروردگارا! روزى مرا برسان»، و از خانه بيرون نمى‏رود و به جستجوى رزق و روزى برنمى‏خيزد؛ خداى بزرگ به چنين كسى مى‏گويد: «اى بنده من! آيا با اندامهاى سالمى كه به تو دادم، راه طلب روزى و حركت در زمين را در اختيار تو قرار ندادم؟[47]

همچنين علاء بن­كامل به امام صادقu گفت: دعاكن تا خدا روزى مرا با آرامش و آسايش برساند. امام†

فرمودند: «چنين دعايى نمى‏كنم، همان گونه كه خدا به تو امر كرده است برو دنبال كار و كسب».[48]

و نيز امام ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضاu مى‏فرمايند: مردمان ناگزير بايد براى گذران زندگى كار كنند، پس تو نيز دست از كار نكش.[49]

به طور كل هر كس در پي محبوبيت در نزد خدا و فرستادگان خدا است بايد براي كسب روزي حلال تلاش كند و از تنبلي دوري نمايد. پيامبر… مي­فرمايند: خداوند دوست دارد كه بنده­اش را در راه به دست آوردن روزي حلال خسته ببيند.[50] و نيز مي­فرمايند: ملعون است ملعون است كسي كه هزينه خانواده خود را تأمين نكند.[51] همچنين امام باقر† مي­فرمايند: من مردي را كه نسبت به امور زندگي دنياي خود بي حال و كسل است دوست ندارم، چنين فردي درباره­ي آخرتش بي حال­تر است.[52]

امام كاظم† در زميني كه متعلق به شخص خودشان بود،مشغول كار و اصلاح زمين بود. فعاليت زياد عرق امام را از بدنش جاري ساخته بود. علي بن أبي حمزه بطائني در اين وقت رسيد و عرض كرد قربانت شوم،چرا اين كار را به عهده ديگران نمي­گذاري؟ امام فرمودند: چرا به عهده ديگران بگذارم؟ افرادِ از من بهتر، همواره از اين كارها مي­كردند! گفت: مثلأ چه كساني؟ امام† فرمودند: رسول خدا… و امير المؤمنين† و همه­ي پيامبران، پدران و اجدادم. اساساً كار و فعاليت در زمين ، از سنن پيامبران و اوصياي ايشان و بندگان شايسته­ي خداوند است.[53]

روايات از اين دست زياد داريم­كه هيچ منافاتي با رواياتي­كه در زمينه تضمين روزي بيان شد ندارند زيرا در اسلام اگر چه روحيه دل بستگي به دنيا و مصرف­گرايي مذمت شده ولي در هيچ يك از معارف دينيِ مسلمين، به توليد كم توصيه نشده است.كار و كسب در اين دسته از روايات از آن جهت مورد تأكيد قرارگرفته و به آن امر شده است­كه انسان از ديگران بى‏نياز گردد و كَلِّ بركسى و بار دوش­كسى نباشد؛ و جمله­ي «همان­گونه­كه خدا به تو امركرده است‏» در سخنان امام صادقu به علاء بن­كامل، به اين نكته نيز اشعار دارد،كه بايد كسب و كار طبق امر الهى و موازين شرعى باشد.

وآشكار است كه «آنچه خدا به آن امر كرده است»، طلب حلال، آن هم براى تأمين معيشت، و رفع نياز از ديگران، با رعايت ميانه‏روى، و زايد بر نياز را در اختيار ديگران قرار دادن، مي­باشد نه تلاشهاى تكاثرى كه از تضييع عمر و حتي در برخي موارد، ازحرام به دور نيست، و همواره به سركشى و طاغوتي­گرى اقتصادى، و مصرف­هاى پر ريخت و پاش و سراسر اسراف منتهى مى‏شود، و فساد را به همه­ي قشرهاى جامعه سرايت مى‏دهد.

امير المؤمنين† يكي از عالي­ترين الگوها براي ماست. چه­كسي در عرصه­هاي مختلف سياسي،

اجتماعي، اقتصادي و نظامي و... بيش از امير المؤ‌منينu فعاليت كرده است؟ از اداره­ي حكومتي پهناور (كه ايران، عربستان،مصر ،يمن ،عراق و سوريه­ي امروز فقط چند استان آن بوده اند) گرفته، تا شركت در جهاد و فعاليت در عرصه زراعت و كشاورزي و... همه و همه نمادي از تلاش و فعاليت امام† مي­باشند.

تاريخ­گواه است­كه آن حضرت چه بسيار درختان خرمايي­كه به دست خويش به سمر رساند و چه بسيار چاه­ها و نهرهايي­كه براي آبياري زمين­هاي­كشاورزي و باغ­ها ايجاد نمود و بسياري از آن­ها را همان­جا وقف نيازمندان و فقيران مي­كرد!

در هيچ كجا امير المؤمنين† توصيه­ي به كار نكردن و توليد نكردن، ننموده و خود نيز در زندگي چنين نبودند.

علي† كسي است كه به هنگام روز در آفتاب سوزان مدينه و عراق، بيل در دست و كلنگ بر دوش دارد و شب هنگام نيز كيسه­هاي نان و خرما براي سيركردن شكم گرسنگان به اين طرف و آن طرف مي­كشد.

آنچه علي† مدام توصيه مي­كند، دل نبستن به دنيا و كمتر استفاده كردن از لذايذ دنيا به جهت دل بسته نشدن به آن است.

خلاصه اينكه مبناي دين مبين اسلام بر رعایت میانه روی، در ابعاد گوناگون زندگی مي­باشد. قرآن کریم جامعه اسلامی را امت وسط و میانه رو معرفی کرده[54] و بر اعتدال در عبادت؛ انفاق؛ و هزینه های زندگی تأکید ویژه­ای نموده است.[55] روایات نیز بر این مهم تأکید کرده و در باره کار و طلب روزی؛ احادیث فراوانی در نکوهش افراط و تفریط و دعوت به میانه روی نقل شده است.[56]

بر پایه این آموزه ها، انسان، پیوسته در معرض دو رذیلت اخلاقی است: نخست «افراط» و زیاده روی که برخاسته از رذیلت «حرص» و «طمع» است و موجب سلب آسایش جسمی و آرامش روحی، و از دست دادن فرصت کافی برای پرداختن به امور معنوی و عبادی می­گردد. دوم «تفریط» و کم­کاری یا بی­کاری که ناشی از تلقّی نادرست درباره مفهوم قضا و قدر و توکل یا سستیِ ناشی از ضعفِ وجدان کار و روحیه­ي رفاه طلبی است. تردیدی نیست که این دو امر و رذیلت­های اخلاقی که به آن دو می­انجامد از دیدگاه دینی نکوهیده و نارواست. امام حسن† مي­فرمايند: در پی رزق و روزي، بیش از اندازه مکوش و بر قضا و قدر نیز مثل بیچارگان و ناچاران تکیه مکن. به راستی طلب روزی از سنّت است و میانه­روی در طلب آن از عفت، نه «عفت» مانع روزی می­شود و نه «حرص» بر آن می افزاید چرا که «روزی» به قسمت است و «زياده خواهي» گناه و معصیت است.[57]

ادامه

حال در ادامه به بعضي از نكاتي كه در طلب روزي مادّي از خداوند، بايد به آنها توجه كرد اشاره   مي­شود.

نكته­ي اول:

روزي انسان­ها با يكديگر يكسان نيست.

خدا روزى را براى هر كس بخواهد(و شايسته بداند) وسيع، براى هر كس بخواهد(و مصلحت بداند،) تنگ قرار مى‏دهد.[58] ‏ خداوند بعضى از شما را بر بعضى ديگر از نظر روزى برترى داد.[59]

خداوند به خاطر مصالح و حكمت­هايي روزي انسان­ها را متفاوت قرار داده است، يكي را فقير، يكي را غني

و يكي را متوسط قرار داده است. شخصي را تنگي رزق و ديگري را وسعت رزق عطا فرموده است و اين امر را وسيله­ي امتحان و آزمايش آنها قرار داده است.

اين طور نيست كه ثروت را براي خوبان و فقر را براي بَدان و يا بالعكس انتخاب كرده باشد. پس شايسته نيست كه با ديدن روزي ديگران و مقايسه آن با روزي خود، در صورت كميِ روزي، ناشكري كنيم ودر صورت فراوانيِ آن دچار غرور شويم، بلكه بايد تلاش كنيم در برابر روزي خداوند – كم يا زياد -  به وظيفه­اي كه داريم عمل كنيم تا از اين طريق، شكر نعمت به جا آوريم.

نكته­ي دوم:

طلب روزي وسيع مادّي و رفاه در زندگي، بايد همراه با رضايت و صبر به قضا و قدر الهي باشد و خواست خداوند را بر ميل خود مقدّم بداريم.

رسول اكرمˆ فرمودند: هان اى مؤمنين مبادا مانند بنى اسرائيل باشيد كه قدر و ارزش نعمت­هاى الهى را ندانيد، و از طرف خود به خدا پيشنهاد نمائيد (كه الطاف خداوندى و منّ و سلوائى كه از طرف خدا بر آنها نازل شد، شكر نكردند و گفتند: چرا خدا براى ما عدس و پياز و سير و امثال اين­ها را نمي­فرستد) و اگر يكى از شما مبتلا به كمى رزق و روزى شد و يا در زندگى خود دچار وضعى شد كه دوست ندارد، مبادا در تغيير وضع زندگى خود اصرار داشته باشد و در سؤال خود از خداوند تأكيد و پافشارى بنمايد زيرا امكان دارد همان چيزى را كه اصرار مي­كند، باعث هلاكت و نابودى او گردد. ولى اين طور دعا كند كه: پروردگارا به حقِّ مقام شامخ محمّد و خاندان پاكش‰ اگر همين چيزى كه مورد پسند طبع من نيست و در زندگى خود با آن مواجه هستم، موجب خير و سعادت من است و از نظر دينِ من، صلاحِ من است، توفيق صبر و شكيبائى در برابر آن را به من عنايت فرما و بر تحمّل آن مرا نيرومند بگردان و در مقامِ استوارى براى حمل اين بارِ گِران به من نشاط روح و سبُكبالى مرحمت كن. و اگر خير و صلاح من در خلاف اين است با فضل خود آن چيز را به من عنايت فرما و مرا در هر حال راضى به قضاء خود بگردان كه حمد و سپاس فقط براى تو است. و چون اين چنين دعا كنى تقديرات الهى نيكو خواهد شد و موجبات خير و صلاح تو به آسانى فراهم خواهد شد.[60]

و چه زيبا دعا مي­كنند امام سجادu:

خدايا... فرمانبرى براى مشيّت و خواسته‏ات را كه بر ما وارد نموده‏اى به ما الهام گردان تا پس انداختن آنچه را جلو انداخته‏اى و جلو انداختن آنچه را پس انداخته‏اى دوست نداشته باشيم، و آنچه را دوست دارى (خواسته‏اى) ناپسند نشماريم، و آنچه را ناپسند دارى برنگزينيم.[61]

نكته سوم:

رزقي را بايد طلب كرد كه مانع عبوديّت انسان در برابر پروردگار نگردد.

گاهي انسان رزقي را از خداوند درخواست مي­كند كه هنوز ظرفيّت و جنبه­ي داشتن آن را ندارد زيرا با به دست آوردن آن دچار كبر و غرور و يا خِسَّت و بخل مي­شود و يا در اثر مشغوليت زياد به دنيا، از عبادت خداوند باز مي­ماند.

مگر داستان «سعد» را نشنيده­اي­كه امام باقرu مى‏فرمايند: در زمان رسول خداˆ، مؤمن فقير و حاجتمندى از اصحاب صُفه بود كه پيوسته در اوقات نماز با رسول اللَّهˆ همراه بود و زمانى را از دست نمى‏داد و رسول خداˆ بر او ترحّم مى‏نمود و نگران نياز و غربتش بود و مى‏فرمود: اى سعد! اگر چيزى به من برسد تو را بى‏نياز مى‏سازم.

اين انتظار بر رسول خداˆ به درازا كشيد و اندوه رسول خداˆ نسبت به سعد افزون شد.

خداى سبحان، اندوه پيامبرˆ نسبت به سعد را دانست، جبرئيل را با دو درهم به زمين فرستاد، جبرئيل به پيامبر… گفت: اى محمد!ˆ خداى عزّ و جلّ غم تو را نسبت به سعد دانست، آيا دوست دارى او را بى‏نياز سازى؟ فرمودند: آرى. پس به ايشان گفت: بيا اين دو درهم را به او عطا كن و به او فرمان بده تا با آن تجارت كند. پس رسول خداˆ آن دو درهم را گرفت و براى نماز ظهر بيرون رفت.

سعد، كنار در حجره‏هاى رسول اللَّهˆ منتظر ايستاده بود وقتى رسول خداˆ او را ديدند فرمودند: اى سعد! آيا تجارت را نيكو مى‏دانى؟ سعد به ايشان گفت: به خدا سوگند ثروتى نداشته‏ام تا با آن تجارت كنم. پس رسول خداˆ دو درهم را به او بخشيدند و فرمودند: با اين دو درهم تجارت كن و روزى خداى تعالى را به دست آور. سعد آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبرˆ رفت و نماز ظهر و عصر را با پيامبر به جا آورد. پيامبرˆ به او فرمودند: اى سعد! برخيز و روزى طلب كن كه من نگران و اندوهگين تو بودم.

سعد به تجارت روى آورد و چيزى را كه به يك درهم خريده بود به دو درهم مى‏فروخت و چيزى را كه به دو درهم خريده بود به چهار درهم مى‏فروخت. و دنيا به سعد روى آورده بود و كالا و مال و ثروت او زياد گشت و تجارتش رونق گرفت، پس مكانى را كنار در مسجد گرفته بود و در آنجا مى‏نشست و به تجارت مى‏پرداخت. هر زمانى كه بلال اقامه نماز مى‏گفت، رسول خداˆ خارج مى‏شد و سعد مشغول و گرفتار به دنيا بود، طهارت و آمادگى مانند قبل را نداشت. پيامبرˆ مى‏فرمودند: اى سعد! دنيا تو را از نماز باز داشته و او مى‏گفت: چه كنم، مالم ضايع مى‏شود؟! به اين مرد متاعى فروخته‏ام كه مى‏خواهم بهايش را بگيرم و از آن مرد جنسى خريده‏ام كه بايد بهايش را بپردازم!

از اين كار سعد، به رسول اللَّهˆ غمى شديدتر از غم فقرش وارد شد. پس جبرئيل بر پيامبر… نازل شد وگفت: اى محمّدˆ، خداوند غمت را نسبت به سعد دانست، كدام يك براى تو محبوب­تر است؟ حالت اولش يا اين حالتش؟ پيامبرˆ به جبرئيل فرمودند: اى جبرئيل! حالت اولش بهتر بود چون به واسطه­ي آخرتش، دنيايش از دست رفته بود. جبرئيل به پيامبر…گفت: حبّ و دوستى دنيا و اموال، فتنه و گرفتارى و بازداشتن از آخرت است. به سعد بگو: آن دو درهمى را كه به او داده‏اى به تو برگرداند تا كارش همچون زمان قبل گردد.

پيامبرˆ به سوى سعد رفتند و به او فرمودند: اى سعد! آيا نمى‏خواهى دو درهمى را كه به تو داده‏ام به من برگردانى؟ سعد گفت: آرى، حاضرم دويست درهم بپردازم! فرمودند: من فقط همان دو درهم را مى‏خواهم. پس سعد آن دو درهم را برگرداند و پس از آن دنيا به سعد پشت كرد و هر آنچه جمع كرده بود از دست رفت و به همان حالت قبلى برگشت.[62]

آري، رزقي خوب است كه انسان را به خداوند نزديك نمايد لذا امام سجادu مي­فرمايند:

خدايا آن دارائى را كه براى من گردن كشى و خود بينى آورد، يا به ظلم و ستم بكشاند، يا در پى آن گرفتار طغيان و سركشى گردم از من بگير. بار خدايا همنشينى فقراء و درويشان را برايم محبوب گردان، و مرا به صبر و شكيبائى نيكو بر همنشينى ايشان يارى فرما. وآنچه از كالاى دنياى نابود شدنى، از من گرفتى پس (عوض و به جاى) آن را در گنجينه‏هاى خود (در آخرت) كه هميشگى است برايم اندوخته نما. وآنچه از مال و دارائى دنيا كه به من ارزانى داشته‏اى، وآنچه از كالاى آن كه براى من پيش اندوخته‏اى (در دنيا عطا فرموده‏اى) وسيله­ي رسيدن به جوار (رحمت) خود و پيوستن به قُرب خويش و وسيله به سوى بهشت گردان، زيرا تو داراى احسان بزرگ و بسيار بخشنده­ي بزرگوارى.[63]

نبايد اصل و فرع را فراموش كرد و هدف را فداي وسيله نمود. دنيا و تمام امكاناتش وسيله­اند براي رسيدن به آسايش و آرامش ابدي. بنابراين رزقي كه آرامش ابدي را تحديد كند، نعمت نيست بلكه نقمت و هلاكت است. مهم آن است كه بندگي خداوند صورت گيرد چه در فقر و گرفتاري و چه در غني و بي نيازي.

پيامبر اكرمˆ فرمودند: رزق كمي كه به حال شخص كفايت كند، بهتر است از توسعه و زيادى كه سبب سرگرمى و بازماندن از آخرت باشد.[64]

و نيز امام صادقu فرمودند: آن بى‏نيازى­كه تو را از ستمگرى باز دارد، نيكوتر از فقرى است­كه تو را به  ­گناه كشاند.[65] بنابراين در مقام طلب از خداوند، بايد جايگاه هدف و وسيله را مدّ نظر داشت و از خداوند درخواست شود كه رزق را – فقر يا غني - به گونه­اي مقدّر فرمايد كه موجب خروج انسان از مسير بندگي­اش نگردد.

البته لازم به ذكر است كه بر اساس آيات و روايات، يكي از عواملي كه باعث مي­شود انسان به هنگام دارايي، سرمست نشود و به هنگام تنگي رزق، صبور باشد، همنشيني با فقرا و درويشان است لذا امام سجادu در دعاي خود پس از آنكه مي­فرمايند: خدايا آن دارائى را كه براى من گردن­كشى و خود بينى آورد، يا به ظلم و ستم بكشاند، يا در پى آن گرفتار طغيان و سركشى گردم، از من بگير.  چنين دعا   مي­كنند: بار خدايا همنشينى فقراء و درويشان را برايم محبوب گردان، و مرا به صبر و شكيبائى نيكو بر همنشينى ايشان يارى فرما.

نكته چهارم:

بهترين رزق آن است كه انسان را كفايت كند.

از نظر پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبد اللهˆ، پسنديده ترين روزي، نه آن قدر زياد

است كه موجب سركشي و طغيان شود و نه آن قدر كم است كه انسان را محتاج ديگران نمايد بلكه در حدّ كفايت است.

حضرت رسولˆ در سفارش خود به ابوذرŠ فرمودند: من از خداوند خواسته­ام رزق محبّين ما را در حدّ كفايت قرار دهد و به دشمنان ما، مال و فرزند زياد عطا فرمايد.[66]

به تعبيري مي­شود گفت ايمني­ترين رزق، رزق كفاف است.

حضرت علي† مي­فرمايند: سعی کنید با بهترین زاد و توشه از دنيا کوچ کنید و بیش از کفاف و نیاز خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید، طلب نکنید.[67]

امامu، برای نجات از خطرات دنیا، دستور مؤثری در این جا بیان فرموده­اند و آن «قناعت» به مقدار «کفاف» است. مقصود از «کفاف» این است که انسان در دنیا به مقدار نیازش قانع باشد و زیاده طلبی را کنار بگذارد و از اموال حرام چشم بپوشد. در این صورت هم، قرین آرامش در زندگی دنیا خواهد بود و هم بار او برای آخرت، سبک می شود. چرا که بیشترین بدبختی انسان، به خاطر حرص و ولع و افزون طلبی است. مولا عليu مي­فرمايند:آن کس که به «مقدار نیاز» اکتفا کند، به آسایش و راحتی دست یافته و در آرامش، مسکن می گزیند.[68]

البته چنانچه اضافات را صرف خدمت به محرومین­کند، با کفاف منافاتی نداشته و کمک رسانی به دیگران جهت «کفافِ» آنهاست.

قرآن مجید، الگویی در این زمینه برای همه انسانها بیان کرده، می­فرماید: ای کسانی که ایمان آورده­اید؛ چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است، حرام نکنید و از حدّ تجاوز ننمایید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.[69]

این معنا در احادیث اسلامی نیز بازتاب گسترده ای دارد. امام صادق†، این دعای کوتاه و پرمعنا را از پیغمبر اکرم… نقل می کند که عرضه می داشت: خداوندا: محمد… و آل محمد‰ را و دوستداران محمد… و آل محمد‰ را، عفاف و كفاف روزي كن و دشمنان محمد… و آل محمد‰ را مال و فرزند روزي كن.[70]

در حدیث دیگری از امیرالمؤمنینu می­خوانیم: زندگی مختصری که برای انسان کافی باشد، بهتر از

اموال زیادی است که انسان را به هلاکت افکند.[71]

اصولاً کسی که به حدّ لازمِ زندگی قانع باشد، به پرهیزکاری و پاکی ازگناه، آراسته خواهد شد، در غیر این صورت، غالباً آلوده به گناه می شود.

علیu می فرمایند: کسی که به مقدار کفاف قانع شود، او را به سوی عفّت و پاکی هدایت می کند.[72]

امام زین العابدینu می­فرمایند: پیغمبر اکرم… در بیابانی از کنار ساربانی که مشغول چرانی شترهایش بود، گذشت. از او مقداری آب (یا شیر) خواست. آن مردکه می خواست طفره برود، گفت: آنچه در  پستان­های این شترهاست، صبحانه­ی قبیله است و آنچه در ظرف­هاست، شام قبیله! پیغمبر… عرض کرد: «خداوندا، مال و فرزندانش را افزون کن!» و از آنجا گذشت و به چوپانی رسید. همین درخواست را از او کرد، چوپان آنچه در پستان گوسفندان بود، دوشید و آنچه در ظرف داشت نیز بر آن ریخت (و با خوشحالی) خدمت رسول الله…  فرستاد و گوسفندی هم به عنوان هدیه بر آن افزود و عرضه داشت: این چیزی است که نزد ما حاضر بود و اگر دوست داشته باشی، باز بر آن بیفزاییم؟! پیغمبر… در حقّ او دعا کرد و فرمود: خداوندا: رزق و روزي به حد كفاف به او عطا كن! بعضی از یاران گفتند: ای رسول خدا! آن کس را که دست ردّ برسينه­ي تو گذاشت و بخل کرد، مشمول دعایی ساختی که همه­ی ما به آن علاقه داریم، و به آن کس که سخاوتمندانه نیاز شما را برآورد، دعایی کردید که همه­ی ما از آن کراهت داریم! پیامبر… در پاسخ آنها فرمودند: مقدار کم که برای زندگی انسان کافی باشد، بهتر است از مقدار زیادی که انسان را از خدا غافل کند. خداوندا محمّد و آل محمّد… را به اندازه کفایت روزی بده.[73]

نكته پنجم:

افراط و تفريط در استفاده از روزي، رزق را كاهش مي­دهد و تنها راه صحيحِ مصرف، ميانه روي است.

‏    بندگان خدا كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمايند و نه سخت‏گيرى؛ بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند.[74]

انسان موظّف است رزقي را كه خداوند متعال عطا نموده است صحيح مصرف كند و آن را با روشي نادرست تباه نسازد زيرا هر فردي رزقي مشخص دارد كه در صورت نابود نمودن آن، ديگر جايگزين ندارد.

به همين دليل امام صادقu فرمودند: چهار گروه هستند كه دعاى آنها مستجاب نمي­شود:

1-    شخصي كه در خانه خود بنشيند و بگويد. خدايا رزق و روزى مرا عنايت فرما، كه خداوند در پاسخ او مي­فرمايد: مگر من دستور رفتن دنبال روزى را به تو ندادم؟

2-    شخصي كه همسرش را اذيت نموده و ناراحتش نمايد و او در حق همسرش نفرين كند. كه خداوند مي­فرمايد: مگر من اختيار طلاق او را به تو نداده‏ام؟

3-    شخصي كه داراى ثروتى باشد و آن را تباه نمايد و بگويد خدايا به من رزق و روزى بده كه خداوند مي­فرمايد: مگر من به تو دستور ندادم كه در زندگى اقتصاد و اعتدال و شايستگى داشته باشى؟ سپس حضرت آيه 67 سوره فرقان را قرائت فرمودند.

4-    شخصي كه مال خود را بدون شاهد و گرفتن سند به ديگرى قرض دهد (و وام‏گيرنده نُكول و انكار كند و وام دهنده دعا كند) كه خداوند مي­فرمايد: مگر من دستور شاهد و سند گرفتن را ندادم؟[75]

همان طور كه اسرافِ مال غلط است، بخل و خسّت در مصرف مال نيز غلط است.

امام صادقu فرمودند: اگر خدا عوض انفاق را مي­دهد پس بخل و خسَّت براى چيست؟[76]

و حديث معروفي است از امام باقرu كه فرمودند: نهايت درجه­ي كمال در سه چيز است: تفقّه در دين، صبر به هنگام رسيدن بلا، اندازه نگاه داشتن در معيشت.[77]

امام زين العابدينu، در مقام دعا چنين مي­فرمايند:

بار خدايا بر محمّدˆو آل او درود فرست، و مرا از اسراف و زياده روى (در صرف مال) باز دار، و به بخشيدن و ميانه روى (در زندگى) مستقيم ساز (كه اعوجاج و كجى در آن راه نداشته از حدّ، تجاوز ننمايم) و روش نيكو در معيشت و زندگى (صرف مال به اندازه توانائى) را به من بياموز و مرا به لطف خود از بيجا خرج كردن باز دار.[78]

نكته­ي ششم: راه­هاي كسب روزي

براي به دست آوردن و ازدياد رزق مادي، راه­هاي متعددي در آيات قرآن و روايات بيان شده است و كسب رزق مادي و رشد آن، تنها متوقف بر تلاش شبانه روزي و چند شيفت كار طاقت فرسا نيست.

از جمله­ي آن راه­ها عبارتند از:

  1. 1. انفاق:

امام عليu فرمودند: با صدقه دادن رزق را بر خودتان فرود آوريد، پس كسى كه يقين كند به عوضى كه خداوند عنايت مي­فرمايد، حتماً بخشش و انفاقش در راه خداوند زياد خواهدگرديد.[79]

  1. 2. حسن خلق

امام صادقu فرمود: نيكويي اخلاق، روزي را زياد مي­كند.[80]

  1. 3. شکر

قرآن کریم در این باره می فرماید: هرگاه شکر نعمت ها را به جا می آورید (و آن را در مصرف واقعی صرف کنید)، نعمت را بر شما افزون می­کنم.[81]

حضرت علیu در اهمیّت شکرگزاری می فرمایند: هنگامی که مقدمات نعمتهای خداوند به شما می رسد، سعی کنید با شکرگزاری، بقیّه نعمت را به سوی خود جلب کنید، نه آنکه با کمی شکرگزاری، آن را از خود برانید.[82]

  1. 4. تقوا

خداوند متعال در این باره می فرماید: اگر مردمی که در شهرها و آبادی­ها زندگی دارند، ایمان بیاورند و تقوی پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می­گشائیم ولی (آنها حقایق را) تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.[83]

  1. 5. اطعام

رسول الله… می­فرمایند: روزی کسی که اطعام می کند، سریعتر از فرو رفتن کارد در کوهان شتر، به سویش می­آید.[84]

  1. 6. طهارت

به رسول خدا… عرض شد: دوست دارم روزیم زیاد شود؛ فرمودند: پیوسته در حال طهارت و پاکیزگی باش، روزیت افزایش می یابد.[85]

 

 

نتيجه

هر مسلماني در عين حال كه خداوند را رزّاق مي­داند و هر آنچه غير خدا است را وسيله­اي از جانب خداوند مي­داند و يقين به رزق مقدّر الهي دارد، بايد به دستور خداوند متعال براي كسب روزي حلال تلاش كند، امّا تلاشي ميانه، به دور از افراط و تفريطِ در كسب روزي و در مصرف آن، به گونه­اي كه براي استراحت و تفريحات سالم، با خانواده بودن و انجام تكاليف عبادي نيز وقت بگذارد و خواسته اش از خداوند متعال اين باشد:

خداوندا به مقداري روزيم ده كه بتوانم در مسير بندگي تو حركت كنم

و مبادا دنيا و مادّيات آن، مرا از درگاه رحمت و رضاي تو دور سازد.

آمين يا ربّ العالمين

 

 

 

 

 

 

كتابنامه

  1. قرآن كريم.
  2. آشتيانى، ميرزا احمد ـ شاگردان، طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، چاپ سوم،كتابخانه­صدوق، تهران‏،1362ش.‏
  3. آمدي، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ترجمه محمد علي انصاري، چاپ دوم، قم، امام عصر (عج)، 1382 ش.
  4. ايرواني، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، چاپ اول،  مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1384 ش.
  5. باقري، خسرو، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، چاپ بيست و يكم، تهران، انتشارات مدرسه، 1389 ش.
  6. حجازى، سيد مهدى، حجازى، سيد على رضا، عيدى خسروشاهى، محمد، درر الأخبار، ترجمه...، چاپ اول، قم،‏ دفتر مطاالعات تاريخ و معارف اسلامى، 1419 ق.
  7. حر عاملي، محمد بن حسن، الجواهر السنية (كليات حديث قدسى)، ترجمه: زين العابدين كاظمى خلخالى،‏ چاپ سوم‏، تهران، انتشارات دهقان،1380 ش.
  8. حر عاملي، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، چاپ اول، قم‏، آل البيت، ‏1409 ق‏.
  9. حكيمى، محمد رضا، الحياة، ساير پديدآوران: حكيمي محمد، حكيمي علي، ترجمه احمد آرام‏، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، 1380 ش.

10. خرمشاهى، بهاء الدين – انصارى، مسعود، پيام پيامبر، چاپ اول‏، تهران‏، منفرد، 1376 ش.

11. خسروى، موسى، مواعظ امامان عليهم السلام (ترجمه جلد 17 بحار)، چاپ اول‏، تهران، اسلاميه‏، 1364 ش.

12. دشتي، محمد، المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه، چاپ اول، قم، مؤسسه انتشارات مشهور،1380 ش.

13. ديلمي، حسن، ارشاد القلوب، ترجمه سيد عباس طباطبايى‏، چاپ پنجم، قم، جامعه مدرسين‏، 1376 ش.

14. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن کريم، چاپ... ، نويد اسلام، 1387ش.

15. سجادu، امام چهارم، صحيفه سجاديه، ترجمه عبد المحمدآيتي، چاپ دوم، تهران، سروش، 1375 ش.

16. صابرى يزدى، على رضا / انصارى محلاتى، محمد رضا، الحكم الزاهره، ترجمه انصارى،‏ چاپ دوم، قم‏، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات­اسلامى، 1375ش.

17. صفايي حائري، علي، مسئوليت و سازندگي، چاپ هفتم، قم، ليلة القدر، 1389 ش.

18. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، ترجمه سيد ابراهيم مير باقرى، چاپ دوم‏، تهران، فراهانى، 1365 ش‏.

19. عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اسلامي،1380 ش.

20. علي بن ابي طالبu، امام اول، نهج البلاغه، ساير پديدآوران: شريف الرضي، محمد بن حسين، ترجمه محمد دشتي، چاپ اول، قم، شهاب الدين، 1383 ش.

21. فلسفى، محمد تقى،‏ الحديت(روايات تربيتى)، چاپ مكرر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368 ش.

22. قرشي بنابي، علي‌اکبر، قاموس قرآن، چاپ ...، دارالکتب الاسلاميه، ۱۳۵۴ش.

23. كلينى‏، محمد بن يعقوب، الكافي، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 1362 ش.

24. كلينى‏، محمد بن يعقوب، اصول كافى، ترجمه سيد جواد  مصطفوى، چاپ اول، تهران، انتشارات علميه اسلاميه.

25. كمره­اي، محمد باقر، خصال شيخ صدوق با ترجمه و شرح فارسي، چاپ اول،‏ تهران، ‏ انتشارات­كتابچى، 1377 ش.

26. مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ سوم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1374 ش.

27. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ترجمه سيد ابو الحسن موسوى همدانى ج67-68‏، چاپ اول، تهران، كتاب خانه مسجدولى عصر.

28. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، چاپ پنجم، قم، دار الحديث، 1377 ش.

29. مطهري، مرتضي، داستان راستان،چاپ بيست و چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 1376 ش.

30. نوري، حسين بن محمد تقي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، 1408 ق.

31. نرم افزار جامع الأحاديث نسخه 5/2، مركزتحقيقات­كامپيوتري علوم اسلامي.

32. نرم افزار جامع تفاسير نور، مركز تحقيقات­كامپيوتري علوم اسلامي.

33. نرم افزار گنجينه روايات نور، مركز تحقيقات­كامپيوتري علوم اسلامي.

34. نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث.

 


[1] حسين بن محمد، راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن کريم، چاپ ، نويد اسلام، 1387ش.

علي‌اکبر قرشي بنابي، قاموس قرآن، چاپ ، دارالکتب الاسلاميه، ۱۳۵۴ش.

[2] إن الرزق الحقيقي:هو العطاء الجاري و لا يكون إلا حلالأ ،بخلاف الغذاء و النصيب و العطاء‌،فإنها  تكون في الحلال و في

الحرام.

[3] سوره بقره (2)، آيه 60. كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّه

[4] سوره بقره (2)، آيه 25. وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ

ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ.

[5] سوره فجر (89)، آيه 29. فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي.

[6] همان، آيه 28. ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة.

[7] کلمه بینش (بصیرت) از حیث معنا، انطباق کامل بر کلمه­ی آگاهی (علم) ندارد. البته بینش و آگاهی از یک جنس اند اما

رابطه­ی تساوی و انطباق میان آنها نیست. هر بینشی آگاهی است، اما هرآگاهی بینش نیست. بینش نوعی آگاهی عمیق وگسترده است و از این روآدمی را با واقعیت مورد نظر کاملاً در می پیوندد، اما اصل آگاهی ممکن است سطحی و کم  دامنه و لذا گمراه کننده باشد. بر این اساس، خداوند گاه منحرفان را موصوف به «آگاهی» می سازد اما همواره«بینش» را  از آنان منتفی دانسته است. يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا (روم 7). أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم. (سوره محمد، آيه 23).

خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، چاپ بيست و يكم، تهران، انتشارات مدرسه، 1389 ش، ص 104.

[8] سوره انعام (6)، آيه 104.  قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها ...

[9] خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، پيشين، ص 104.

[10] علي بن ابي طالبu، امام اول، نهج البلاغه، ساير پديدآوران: شريف الرضي، محمد بن حسين، ترجمه محمد دشتي،

چاپ اول، قم، شهاب الدين،1383 ش. خطبه 203.

[11] همان.

[12] سوره ذاريات (51)، آيه 56. ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدوه.

[13] صفايي حائري، علي، مسئوليت و سازندگي، چاپ هفتم، قم، ليلة القدر، 1389 ش. ص 44.

 

[14] صفايي حائري، علي، مسئوليت و سازندگي، پيشين، ص 49.

[15] سوره روم (30)، آيه 40. اللَّهُ الَّذي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُم‏...

[16] سوره ملك (67)، آيه 21. أَمَّنْ هذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ.

[17] على رضا صابرى يزدى/ محمد رضا انصارى محلاتى، الحكم الزاهره، ترجمه انصارى،‏ چاپ دوم، قم‏، مركز چاپ و نشر

سازمان تبليغات­اسلامى، 1375ش، ص634‏. ضمّن اللَّه رزق كلّ أحد.

[18] على رضا صابرى يزدى/ محمد رضا انصارى محلاتى، الحكم الزاهره، پيشين‏. ص634. الرّزق يطلب العبد أشدّ طلبا من

أجله.

[19] حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، چاپ ششم، تهران‏، مكتبة الاسلاميه، ‏1403 ق‏،

ج 12، باب استحباب الاجمال في طلب الرزق و ... ، ص 27، ح 21935.

[20] عبد الواحد بن محمد آمدي، ترجمه و تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ترجمه مصطفي درايتي، چاپ اول، تهران، ضريح

آفتاب، 1381 ش، ص 522، ح 9188. عَجِبْتُ لِمَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ ضَمِنَ الْأَرْزَاقَ وَ قَدَّرَهَا وَ أَنَّ سَعْيَهُ لَا يَزِيدُهُ فِيمَا قُدِّرَ لَهُ

مِنْهَا وَ هُوَ حَرِيصٌ دَائِبٌ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ.

[21] همان، ح9180. الرزق مقسوم، الحريص محروم.

[22] علي بن ابي طالبu، امام اول، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، پيشين، خطبه114. ... قَدْ تَكَفَّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ

بِالْعَمَل فَلَا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخِلَ الْيَقِينُ

حَتَّى كَأَنَّ الَّذِي ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ وَ كَأَنَّ الَّذِي قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْكُم‏...

[23] امام سجاد†، صحيفه سجاديه، ترجمه عبد المحمدآيتي، چاپ دوم، تهران، سروش، 1375 ش، دعاي 29. اللَّهُمَّ ... فَصَلِّ

عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، ... وَ اجْعَلْ مَا صَرَّحْتَ بِهِ مِنْ عِدَتِكَ فِي وَحْيِكَ، وَ أَتْبَعْتَهُ مِنْ قَسَمِكَ فِي كِتَابِكَ، قَاطِعاً لِاهْتِمَامِنَا بِالرِّزْقِ

الَّذِي تَكَفَّلْتَ بِهِ، وَ حَسْماً لِلِاشْتِغَالِ بِمَا ضَمِنْتَ الْكِفَايَةَ لَهُ.

[24] محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ترجمه سيد ابو الحسن موسوى همدانى ج67-68‏،

چاپ اول، تهران، كتاب خانه مسجدولى عصر، مِنْ صِحَّةِ يَقِينِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُرْضِيَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لَا يَلُومَهُمْ عَلَى

مَا لَمْ يُؤْتِهِ اللَّهُ فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا يَسُوقُهُ حِرْصُ حَرِيصٍ وَ لَا يَرُدُّهُ كَرَاهِيَةُ كَارِهٍ وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَمَا يَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ ـ

ـ لَأَدْرَكَهُ رِزْقُهُ كَمَا يُدْرِكُهُ الْمَوْتُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ

الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَط.

[25] سوره روم (30)، آيه 46. وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِيُذيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ

فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.

سوره جاثیه (45)، آيه 12.  اللَّهُ الَّذي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.

[26] سوره سبأ (34)، آيه 13.

[27] محمد بن يعقوب كلينى‏، الكافي، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 1362 ش، ج 2، ص 307، ح4، عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ

النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ† قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ …كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً وَ كَادَ الْحَسَدُ أَنْ يَغْلِبَ الْقَدَرَ.

فقر نزديك بكفر است و حسد نزديكست كه بر قدر غلبه كند.

كلينى‏، محمد بن يعقوب، اصول كافى، ترجمه سيد جواد  مصطفوى، چاپ اول، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، ج‏3 ،

باب حسد، ص417، ح 4.

[28] حسن بن فضل طبرسى، مكارم الأخلاق، ترجمه سيد ابراهيم مير باقرى، چاپ دوم‏، تهران، فراهانى، 1365 ش‏. ج 1، ص

293. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا

فِي الْخُبْزِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صُمْنَا وَ لَا صَلَّيْنَا وَ لَا أَدَّيْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ.

(الفروع من الکافی ج6 ص287 ج5 ص73)

[29] جواد ایروانی، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، چاپ اول، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد،1384ش،ص76.

[30] محمد رضا حكيمى، الحياة، ساير پديدآوران: حكيمي محمد، حكيمي علي، ترجمه احمد آرام‏، تهران، دفتر نشر فرهنگ

اسلامى‏، 1380 ش. ج 1،ص 303،ح 2. اجتهدوا في أن يكون زمانكم اربع ساعات: ساعة لمناجاة اللَّه؛ و ساعة لأمر

المعاش؛ و ساعة لمعاشرة الإخوان و الثّقات الّذين يعرّفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن؛ و ساعة تخلون فيها

للذّاتكم في غير محرّم. و بهذه الساعة تقدرون على الثّلاث ساعات.

[31] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 3، واژه حرص، ح ٣٧٥٥.  الحِرصُ يُزْري بالمُرُوَّةِ.

[32] همان، ح 3758. قَتَلَ الحِرصُ راكِبَهُ.

[33] همان ، ح 3759. الحَريصُ تَعِبٌ.

[34] همان ، ح 3773. حُرِمَ الحَريصُ خَصْلَتَينِ و لَزِمَتْهُ خَصْلَتانِ : حُرِمَ القنَاعَةَ فافْتَقَدَ الرّاحَةَ ، و حُرِمَ الرِّضا فافْتَقَدَ اليَقينَ.

[35] همان ، ح 3795. الحِرصُ لا يَزيدُ في الرِّزقِ ، و لكنْ يُذِلُّ القَدْرَ.

[36] همان ، ح 3793. لا يُسْبَقُ بَطيءٌ بحَظِّهِ و لا يُدرِكُ حَريصٌ ما لَم يُقدَّرْ لَهُ.

[37] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 9، واژه قناعت، ح 17297 – 17299. لَمّا شَكا إلَيهِ رَجُلٌ

أنّهُ يَطلُبُ فَيُصيبُ و لا يَقنَعُ ، و تُنازِعُهُ نفسُهُ إلى ما هُو أكثَرُ مِنهُ و قالَ : عَلِّمْنِي شَيئا أنتَفِعْ بهِ ـ : إن كانَ ما يَكفيكَ

يُغنيكَ فَأدنى ما فيها يُغنيكَ ، و إن كانَ ما يَكفيكَ لا يُغنيكَ فَكُلُّ ما فيها لا يُغنيكَ. - اقنَعْ بما قَسَمَ اللّه ُ لكَ و لا تَنظُرْ

إلى ما عِندَ غيرِكَ و لا تَتَمَنَّ ما لَستَ نائلَهُ ؛ فإنّهُ مَن قَنِعَ شَبِعَ و مَن لم يَقنَعْ لم يَشبَعْ ، و خُذْ حَظَّكَ مِن آخِرَتِكَ. - إنَّ

فيما نَزَلَ بهِ الوَحيُ مِن السماءِ : لو أنَّ لاِبنِ آدمَ وَادِيَينِ يَسيلانِ ذَهَبا و فِضَّةً لاَبتَغى إلَيهِما ثالِثا ! يا بنَ آدمَ ، إنّما بَطنُكَ

بَحرٌ مِنَ البُحورِ و وادٍ مِن الأودِيَةِ لا يَملَؤهُ شيءٌ إلاّ التُّرابُ !

[38] همان. ج 3، واژه حرص، ح 3798. اعْلَمْ يا عليُّ ، أنّ الجُبْنَ و البُخْلَ و الحِرْصَ غَريزَةٌ واحِدَةٌ ، يَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ.

[39] همان ، ح 3801. شِدَّةُ الحِرصِ مِن قُوَّةِ الشَّرَهِ و ضَعْفِ الدِّينِ.

[40] همان ، ح3802. بحار الأنوار عن أبي بَصيرٍ: قالَ لي الإمامُ الصّادقُ†: أ مَا تَحْزَنُ؟ أ مَا تَهْتَمُّ؟ أ مَا تَأْلَمُ؟ قلتُ: بلى و اللّه.

قالَ: فإذا كانَ ذلكَ مِنكَ فاذْكُرِ المَوتَ و وَحْدَتَكَ في  قَبْرِكَ، و سَيَلانَ عَيْنَيكَ على خَدَّيْكَ، و تَقَطُّعَ أوْصالِكَ، و أكْلَ  ـ

ـ الدُّودِ من لَحْمِكَ، و بِلاكَ، و انْقِطاعَكَ عنِ الدُّنيا؛ فإنَّ ذلكَ يَحُثُّكَ على العَملِ، و يَرْدَعُكَ عن­كَثيرٍ مِن الحِرصِ على الدُّنيا.

[41] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 3، واژه حرص، ح 3805 – 3807. الإمامُ عليٌّu: إنْ­

كُنتَ حَريصا على اسْتيفاءِ طَلَبِ المَضمونِ لَكَ، فكُنْ حَريصا على أداءِ المَفْروضِ علَيكَ. الإمامُ الباقرُu: لا حِرصَ

كالمُنافَسَةِ في الدَّرَجاتِ. الإمامُ الصّادقُu: المؤمنُ لَهُ قُوَّةٌ في دِينٍ ... و حِرصٌ  في فِقْهٍ.

[42] همان. ج 9، واژه قناعت، ح 17250. ألهِمْ نفسَكَ القُنوعَ.

[43] همان، ح 17252. انتَقِمْ مِن حِرصِكَ بالقُنوعِ كما تَنتَقِمُ مِن عَدُوِّكَ بالقِصاصِ.

[44] همان، ح 17277. اُنظُرْ إلى مَن هُو دُونَكَ في المَقدُرَةِ و لا تَنظُرْ إلى مَن هو فَوقَكَ في المَقدُرَةِ ، فإنّ ذلكَ أقنَعُ لكَ بما

قُسِمَ لكَ.

[45] محمد بن حسن حر عاملي، الجواهر السنية (كليات حديث قدسى)، ترجمه: زين العابدين كاظمى خلخالى،‏ چاپ سوم‏،

تهران، انتشارات دهقان،1380 ش. ص179. قال: و فيما اوحي إلى داود: يا داود، إنّي وضعت خمسة في خمسة، و الناس

يطلبونها في خمسة غيرها فلا يجدونها: وضعت العلم في الجوع و الجهد و هم يطلبونه في الشبع و الراحة فلا يجدونه، و

وضعت العزّ في طاعتي و هم يطلبونه في خدمة السلطان فلا يجدونه، و وضعت الغنى في القناعة و هم يطلبونه في كثرة

المال فلا يجدونه، و وضعت رضائي في سخط الناس و هم يطلبونه في رضا النفس فلا يجدونه، و وضعت الراحة في الجنّة

و هم يطلبونها في الدنيا فلا يجدونها.

[46] محمد تقى فلسفى، ‏ الحديت(روايات تربيتى)، چاپ مكرر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368 ش، ‏ج1، ص215.

طلب الحلال فريضة على كلّ مسلم و مسلمة.

[47] محمد رضا حكيمى، الحياة، پيشين، ج5، ص469. النّبيّ «ص»: إنّ أصنافا من أمّتي لا يستجاب لهم دعاؤهم ... و رجل

يقعد في بيته و يقول: يا ربّ ارزقنى! و لا يخرج و لا يطلب الرّزق، فيقول اللَّه عزّ و جلّ له: عبدي ألم أجعل لك السّبيل

إلى الطّلب و التّصرّف في الأرض بجوارح صحيحة ...

[48] محمد رضا حكيمى، الحياة، پيشين، ج5، ص593. لا أدعو لك، اطلب كما أمرك اللَّه.

[49] همان. « ليس للنّاس بدّ من طلب معايشهم، فلا تدع الطّلب»

[50] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 4، واژه رزق، ح 7409. ان الله تعالي يحب ان يري عبده

تعبا في طلب الحلال.

[51] همان ، ح 7426. ملعون ملعون من ضيّع مَن يعول.

[52] محمد رضا حكيمى، الحياة، پيشين، ج‏5، ص 494. إنّي لأبغض الرّجل (أو أبغض للرّجل) أن يكون كسلانا عن أمر دنياه. و

من كسل عن أمر دنياه فهو عن أمر آخرته أكسل.

[53] مرتضي مطهري، داستان راستان،چاپ بيست و چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 1376 ش. ج1، ص 140، داستان 47.

[54] سوره البقرة (2)، آيه143. وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطا.

[55] سوره فرقان (25)، آيه 67. عِبادُ الرَّحْمنِ ....  الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً.

[56] حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، پيشين، ج‏17، ص 48، باب استحباب الاقتصاد

في طلب الرزق. * عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ † قَالَ: لِيَكُنْ طَلَبُكَ لِلْمَعِيشَةِ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ الرَّاضِي

بِدُنْيَاهُ الْمُطْمَئِنِّ إِلَيْهَا وَ لَكِنْ أَنْزِلْ نَفْسَكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ‏ *الْمُتَعَفِّفِ‏ تَرْفَعُ نَفْسَكَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الضَّعِيفِ وَ

تَكْسِبُ مَا لَا بُدَّ * مِنْهُ إِنَّ الَّذِينَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ يَشْكُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ.

امام صادق †: باید تلاش تو برای زندگی فراتر از کار(سستی کننده ای باشد) که به تباهی؛ رفتار می کند و فروتر از

جستجوی آزمند دنیاخواه باشد بلکه در این میان خود را به سان میانه رُوی خویشتندار قرار ده تا خود را از جایگاه

(افراد) سست و ناتوان فراتر آری و نیازمندیهایت را تأمین کنی.

[57] مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ سوم، تهران، دار الكتب الاسلاميه،

1374 ش. ج 78 ص106. قَالَ†:‏ لَا تُجَاهِدِ الطَّلَبَ جِهَادَ الْغَالِبِ وَ لَا تَتَّكِلْ‏ عَلَى الْقَدَرِ اتِّكَالَ الْمُسْتَسْلِمِ فَإِنَّ ابْتِغَاءَ الْفَضْلِ

مِنَ السُّنَّةِ وَ الْإِجْمَالَ فِي الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ وَ لَيْسَتِ الْعِفَّةُ بِدَافِعَةٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلًا فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ

الْحِرْصِ اسْتِعْمَالُ الْمَأْثَم‏.

[58] سوره رعد (13)، آيه 26. اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِر.

[59] سوره نحل (16)، آيه 71. وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِي الرِّزْق.

[60] محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ترجمه سيد ابو الحسن موسوى همدانى ج 67-68‏،

پيشين، ج2،ص 155.

[61] امام سجادu، صحيفه سجاديه، ترجمه عبد المحمدآيتي، پيشين، دعاي33. ... وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ

مَشِيَّتِكَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَيَّرَ مَا كَرِهْتَ...

[62] سيد مهدى حجازى، سيد على رضا حجازى، محمد عيدى خسروشاهى، درر الأخبار، ترجمه ...، چاپ اول، قم،‏ دفتر

مطاالعات تاريخ و معارف اسلامى، 1419 ق‏، ص183.

[63] امام سجادu، صحيفه سجاديه، ترجمه عبد المحمدآيتي، پيشين، دعاي30. وَ ازْوِ عَنِّي مِنَ الْمَالِ مَا يُحْدِثُ لِي مَخِيلَةً أَوْ

تَأَدِّياً إِلَى بَغْيٍ أَوْ مَا أَتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْيَاناً. اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيَّ صُحْبَةَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَعِنِّي عَلَى صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ  وَ مَا زَوَيْتَ عَنِّي

مِنْ مَتَاعِ الدُّنْيَا الْفَانِيَةِ فَاذْخَرْهُ لِي فِي خَزَائِنِكَ الْبَاقِيَةِ وَ اجْعَلْ مَا خَوَّلْتَنِي مِنْ حُطَامِهَا، وَ عَجَّلْتَ لِي مِنْ مَتَاعِهَا بُلْغَةً إِلَى

جِوَارِكَ وَ وُصْلَةً إِلَى قُرْبِكَ وَ ذَرِيعَةً إِلَى جَنَّتِكَ، إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَ أَنْتَ الْجَوَادُ الْكَرِيمُ.

[64] شيخ حسن ديلمي، ارشاد القلوب، ترجمه سيد عباس طباطبايى‏، چاپ پنجم، قم، جامعه مدرسين‏، 1376 ش، ص 293.

....ما قلّ و كفى خير ممّا كثر و ألهى...

[65] محمد رضا حكيمى، الحياة، پيشين، ج 4، ص 384. غنى يحجزك عن الظّلم، خير من فقر يحملك على الإثم.

[66] بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى، پيام پيامبر…، چاپ اول‏، تهران‏، منفرد، 1376 ش، ص 150.‏ إنّى قد دعوت اللّه

جلّ ثناؤه أن يجعل رزق من يحبّنى كفافاً و أن يعطى من يبغضنى كثرة المال و الولد.

[67] علي بن ابي طالبu، امام اول، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، پيشين، خطبه 45، ... فارتحلوا منها بأحسن ما

بحضرتکم منّ الزّاد و لا تسألوا فیها فوق الکفاف و لا تطلبوا منها أکثر من البلاغ.

[68] همان ،  حكمت 371، و من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الرّاحه و تبوّأ خفض الدّعه.

[69] سوره مائده (5)، آيه 87. یا أیها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما احلّ الله لکم و لا تعتدوا انّ الله لا یحبّ المعتمدین.

[70] كلينى‏، محمد بن يعقوب، الكافي، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 1362 ش. ج 2، ص 140. اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ

مَنْ أَحَبَّ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْعَفَافَ وَ الْكَفَافَ وَ ارْزُقْ مَنْ أَبْغَضَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْمَالَ وَ الْوَلَد.

[71] عبد الواحد بن محمد آمدي، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ترجمه محمد علي انصاري، چاپ دوم، قم، امام عصر (عج)،

1382ش. ح 234، قلیل یکفی خیر من کثیر یردی.

[72] همان. ح 286، من اقتنع بالکفاف ادّاه الی العفاف.

[73] محمد بن يعقوب كلينى‏، الكافي، پيشين، ج2، ص141. مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ… بِرَاعِي إِبِلٍ فَبَعَثَ يَسْتَسْقِيهِ فَقَالَ أَمَّا مَا فِي

ضُرُوعِهَا فَصَبُوحُ الْحَيِ‏ وَ أَمَّا مَا فِي آنِيَتِنَا فَغَبُوقُهُمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ… اللَّهُمَّ أَكْثِرْ مَالَهُ وَ وُلْدَهُ ثُمَّ مَرَّ بِرَاعِي غَنَمٍ فَبَعَثَ إِلَيْهِ

يَسْتَسْقِيهِ فَحَلَبَ لَهُ مَا فِي ضُرُوعِهَا وَ أَكْفَأَ مَا فِي إِنَائِهِ فِي إِنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ… وَ بَعَثَ إِلَيْهِ بِشَاةٍ وَ قَالَ هَذَا مَا عِنْدَنَا وَ إِنْ

أَحْبَبْتَ أَنْ نَزِيدَكَ زِدْنَاكَ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ… اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ الْكَفَافَ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ… دَعَوْتَ لِلَّذِي

رَدَّكَ بِدُعَاءٍ عَامَّتُنَا نُحِبُّهُ وَ دَعَوْتَ لِلَّذِي أَسْعَفَكَ بِحَاجَتِكَ بِدُعَاءٍ كُلُّنَا نَكْرَهُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ… إِنَّ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا

كَثُرَ وَ أَلْهَى اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْكَفَافَ.

[74] سوره فرقان (25)، آيه 67. وَ عِبادُ الرَّحْمن ... الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً.

[75] محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ترجمه سيد ابو الحسن موسوى همدانى ج 67-68‏،

پيشين، ج2،ص 339.

[76] موسى خسروى، مواعظ امامان عليهم السلام (ترجمه جلد هفدهم بحار)، چاپ اول‏، تهران، اسلاميه‏، 1364 ش‏، ص 170.

[77] محمد رضا حكيمى، الحياة، پيشين، ج 3، ص 276. الكمال، كلّ الكمال، التّفقّه في الدّين، و الصّبر على النّائبة، و تقدير

المعيشة.

[78] امام سجاد u، صحيفه سجاديه، ترجمه عبد المحمدآيتي، پيشين، دعاي30. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنِي

عَنِ السَّرَفِ وَ الِازْدِيَادِ، وَ قَوِّمْنِي بِالْبَذْلِ وَ الِاقْتِصَادِ، وَ عَلِّمْنِي حُسْنَ التَّقْدِيرِ، وَ اقْبِضْنِي بِلُطْفِكَ عَنِ التَّبْذِيرِ، وَ أَجْرِ مِنْ

أَسْبَابِ الْحَلَالِ أَرْزَاقِي، وَ وَجِّهْ فِي أَبْوَابِ الْبِرِّ إِنْفَاقِي، وَ ازْوِ عَنِّي مِنَ الْمَالِ مَا يُحْدِثُ لِي مَخِيلَةً أَوْ تَأَدِّياً إِلَى بَغْيٍ أَوْ مَا أَتَعَقَّبُ

مِنْهُ طُغْيَاناً.

[79] ميرزا احمد آشتيانى- شاگردان، طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، چاپ سوم،‏ تهران،‏ كتابخانه صدوق‏، 1362ش، ج1، ص

364، ح 653. إستنزلوا الرزق بالصّدقة، فمن أيقن بالخلف جاد بالعطاء.

[80] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 4، واژه رزق، ح 7402. حسن الخلق یزید فی الرّزق.

[81] سوره ابراهيم (14)، آيه 7. لئن شکرتم لأزیدنّکم.

[82] علي بن ابي طالبu، امام اول، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، پيشين، حكمت 13. اذا وصلت إلیکم أطراف النّعم،

فلا تنفّروا أقصاها بقلّه الشّکر.

[83] سوره اعراف (7)، آيه 96. و لو أنّ اهل القری ءامنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الأرض و لکن کذّبوا

فأخذناهم بما کانوا یکسبون.

[84] نرم افزار ميزان الحكمه، مؤسسه علمي فرهنگي دار الحديث. ج 4، واژه رزق ح 7389. الرِّزقُ أسرَعُ إلي مَن يُطعِمُ الطَّعامَ،

مِن السِّكِّينِ فى السَّنامِ.

[85] همان، ح 7390. لمّا قيلَ لَهُ : اُحِبُّ أن يُوَسَّعَ عَلَيَّ  في الرِّزقِ ؟ ـ : دُمْ على الطَّهارَةِ يُوَسَّعْ علَيكَ في الرِّزقِ.

نظرات  

 
0 #2 ارسال مقالهرامین ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۱۹
با سلام لطفا اگر ممکن هست متن مقاله را به آدرس ایملم بفرستید متشکر
نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 
 
0 #1 کپی متن بالاhadi fateminia ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۲۰
طلب رزق مادی از دیدگاه قران و حدیث
نقل قول | گزارش به مدیریت سایت
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید